Mohsen Alirezaeian ۱ دیدگاه

مردگان متحرک؛ یقینا با شنیدن این کلمه تصورات زیادی به ذهن شما خطور خواهد کرد، بعید است که حداقل حتی یک بار نام زامبی یا مردگان متحرک را نشنیده باشید و ندانید چیست، پای ثابت بیشتر عناوینی که در سبک ترس و بقا ساخته می‌شوند همین موجودات دوست داشتنی هستند.

از زمان مطرح شدن این سبک تا کنون فیلم‌ها، داستان‌ها، انیمیشن‌ها و بازی‌های ویدیویی بسیاری تولید شده‌اند که خوب یا بد، به موفقیت‌های بزرگ رسیده‌اند و جای خود را در اذهان بیننده ثبت کرده، یا بلعکس آنقدر ضعیف عمل کرده‌اند که پس از گذشت مدت زمانی، کسی دیگر اسم آن‌ها را هم به خاطر نخواهد آورد. موفقیت و محبوبیت عناوین بزرگ در این زمینه، حاصل ساعت‌ها تلاش نویسنده، کارگردان و سایر عوامل است تا نتیجه نهایی آن یک شاهکار باشد. در ادامه با قبیله گیک‌ها همراه باشید.

یقینا وقتی حرف از شاهکار به میان می‌آید، ببینده انتظار یک فیلم همه چیز تمام را دارد، نه صرفا داستان خوب یا فضاسازی مناسب، شاهکار یعنی یک عنوان آنقدر عالی جلوه کند که پرچمدار سبک خود باشد نه صرفا یک کپی برداری خالص با درون‌مایه‌ای خود نوین‌پندارانه که هدف رسم استانداردهای جدید در این سبک را در ذهن می‌پروراند اما در عمل حس تکراری بودن را به مخاطب القا می‌کند، آن هم زمانی که مفهوم بقا و ترس چنان پیوند عمیقی بین خود ایجاد کرده‌اند که هر عنوانی در ابتدا ممکن است تکراری به نظر برسد.

در این جا قصد داریم تا با نگاهی به سریال محبوب مردگان متحرک و فراز و نشیب‌هایی که همراه خود داشته، به صورت خلاصه، اشاره‌ای گذرا بر عوامل ضعف و قوت این عنوان بپردازیم، با قبیله گیک‌ها همراه باشید.

 

مردگان متحرک افق‌های جدیدی پیش روی سبک ترس و بقا گذاشت

atlanta The Walking Dead

اگر بگوئیم که مردگان متحرک، استانداردهای جدیدی در سبک ترس و بقا خلق کرد، بی شک گزافه گویی نکرده‌ایم. این سریال از بدو ورود با یک شروع عالی و طوفانی، خیلی زود جایش را میان مخاطبان پیدا کرد و پایه‌های محکمی را در این سبک بناگذاشت. دلیل این موفقیت و محبوبیت را یقینا می‌توان تمرکز نویسنده بر خلق محیطی جدید و متفاوت دانست که علاوه بر اینکه کمترین شباهت را به سایر عناوین فعال در این ژانر دارد، همچنین بتواند یک استاندارد جدید را خلق کند و محیط و مکان آن نیز برای مخاطبان تازگی داشته باشد.

اگر از زاویه دیگری به قضیه نگاه کنیم، یقینا پی خواهیم برد که برای ساخت یک عنوان در این سبک، یک فیلم سینمایی دو ساعته اصلا کافی نیست، عناوین ترس و بقا ذاتا به قدری بزرگ هستند که اصلا در یک فیلم سینمایی جای نخواهند گرفت بلکه نیازمند زمان بیشتری هستند، ذات عناوین ترس و بقا نیز چیزی جز این نیست. باید آنقدر زمان بگذرد و بگذرد تا ببینیم بازماندگان خواهند توانست روی خوش آرامش را ببینند و این چنین است که مفهوم بقا به تکامل خواهد رسید.

عناوین ترس و بقا که از دو جز ترس و بقا خلق شده‌اند، ذاتا آنقدر قوی هستند که همیشه مخاطب را با دو مساله اصلی روبرو خواهند کرد، ترسی که بازمانده را برای بقای بیشتر در دنیایی پوچ محیا می‌سازد یا آن که ترس یک عامل ویرانگر و خاتمه دهنده زندگی آن هاست.

گیرایی داستان و احساس نزدیکی مخاطب به دنیای خلق شده جایی است که به جزئیات آخرالزمانی نیز به خوبی پرداخته شده است. اینکه در عناوین ترس و بقای قدیمی برای کشتن یک زامبی ضرورتا لازم نبود به سر آن شلیک کنید و با چند شلیک به پهلو و سینه آن، دخل زامبی آمده بود اما در مردگان متحرک دیگر این گونه نیست، این شمائید و یک بدن مرده و یک مغز نیمه جان که تنها به خوردن و پاره کردن فکر می‌کند و تا زمانی که آن مغز نیمه جان را از کار نندازید، تضمینی بر زنده بودن خود نخواهید یافت.
یا آنکه سازندگان و کارگردان و نویسنده‌های آن، به قدری روی مساله گاز گرفته شدن توسط دندان مردگان حساسیت و دقت به خرج داده‌اند که هر زمان یک مبارزه تن به تن آغاز می‌شود، بیننده با یک دید امید و نا امیدی منتظر دیدن نتیجه نهایی است، آیا در حین این جدال تن به تن، بازمانده ما گاز گرفته شده یا خیر؟ این مساله در عناوین دیگر آنقدر کم اهمیت جلوه داده شده که عملا با مفهومی به اسم اضطراب، سر و کاری نداریم.

چالش بقا؛ چیزی که بازماندگان همیشه با آن سر و کله می‌زنند، دنبال جای امن بگرد، دنبال آب سالم بگرد، دنبال غذا و اسلحه بگرد، این همان چیزیست که سازنده به خوبی بیننده را با آن درگیر کند، طوری که اگر منبعی بزرگ از آب و غذا و وسایل دفاعی باشد، باز هم از خود خواهید پرسید که مقصد بعدی برای یافتن منابع کجاست؟!

این دقیقا همان هدفی است که سازنده به آن رسیده است و اگر ساده‌تر بگوئیم، این کارگردان و نویسندگان آن است که شما را با استاندارها و قوانین متغیر دنیای آخرالزمانی خود همراه ساخته است. تمامی این المان‌ها، دست به دست هم داده و مجموعه استانداردهای مشخصی در این سریال به وجود آورده است که این عنوان را بیش از پیش خاص و محبوب جلوه می‌دهد.

 

مردگان متحرک رنگ و بوی جدیدی به مفهوم “غیر قابل پیش‌بینی بودن” بخشید

negan The Walking Dead

اینکه امروزه سازندگان تمرکز زیادی بر غیر قابل پیش‌بینی کردن داستان عناوین مختلف دارند، چیز عجیب و جدیدی نیست چرا که پیش از این نیز با مفهوم غیر قابل پیش‌بینی بودن هم روبرو شده‌ایم، اما چه چیزی باعث خاص‌تر شدن این مفهوم در مردگان متحرک می‌شود؟

شاید اگر اینطور بگوئیم که در بسیاری از عناوین دیگر، شخصیت‌های که قرار است به زودی یا در آینده نقش خود را از دست دهند، از همان ابتدا نیز شخصیتی کم رنگ و کم فایده در فیلم دارند، خیلی بی راه نگفته باشیم.

اما در مردگان متحرک این مساله بسیار متفاوت است، جایی که دوستی ریک و شین یک دوستی تا ابد پایدار به نظر می‌رسید یا حتی مرگ لوری، همسر ریک که انتظار داشتیم ریک این تکیه گاه خود را برای همیشه با خود داشته باشد، ولی اینطور نشد، در سر تا سر فیلم چنین صحنه‌های رخ می‌دهد و یک آه سهمگین ببینده را نیز به دنبال خود دارد.

در واقع سازنده و نویسندگان خلاقش، بینندگان را به یک چالش بسیار نخواستنی دعوت کرده اند، جایی که سعی دارند با شکستن استانداردهای کلیشه‌ای و ثابت دوران سینمای تاریخ بشریت، دنیای آخرالزمانی را واقع‌گرایانه‌تر ترسیم نمایند، به عبارتی همه چیز ممکن است و غیر ممکن یک امر نسبی است و این خود حس بی اعتمادی را به مخاطب القا می‌کند.

پس اگر احیانا شخصیتی را دیدید که از خودش یا نقش بازی کردنش خوشتان آمد، لطف کنید دل نبندید که ته ماجرا تلخ خواهد بود. این مساله در فصل‌های بعدی پر رنگ‌تر شده و سازنده از آن به عنوان یک عامل محرکه در داستان استفاده می‌کند.

همیشه در فیلم وسریال‌ها شخصیت‌های اصلی و مهمتر باقی می‌مانند و شخصیت‌های کمتر مهم‌تر(بخوانید فرعی) باید دیر یا زود چمدان خود را برای سفر به آن دنیا آماده کنند، این کلیشه داستانی در مورد مردگان متحرک صدق نمی‌کند و غیر قابل پیش‌بینی بودن خود نیز یک حس بی اعتمادی را در مخاطب ایجاد می‌کند که کنار آمدن با آن مشکلی است بزرگ.

 

خوش‌ بینی‌های زیاد سازنده به موفقیت از هر روش ممکن، عواقب سنگین انتخاب‌های بی فکرانه و آغاز افول دنیای مردگان متحرک

The Walking Dead

شاید فکر کنید برای یک شبکه تلویزیونی، برای یک کارگردان یا نویسنده داستان، سنگین‌ترین چیز ممکن فروش ضعیف در یک دوره زمانی خاص باشد، اما همیشه چنین نیست بلکه بدتر از آن این است که یک عنوان از چشم بیننده بیافتد. آن وقت است که نه تبلیغات بیشتر کمکی خواهد کرد، نه تخفیف و کاهش قیمت‌های دوره‌ای. شاید شما هم از خود می‌پرسید سر آغاز افول مردگان متحرک از کجا بود؟ حقیقتا تعیین این نقطه به راحتی گفتن آن نیست.

این اشتباهات سازنده است که باعث افول یک عنوان محبوب و خواستنی می‌شود. اگر به صورت کلی بخواهیم اشتباه سازنده و عوامل آن را برشماریم، اصلی‌ترین دلیل این است که این عنوان از تعادل خاص خود که در 3 فصل اول شاهد آن بودیم خارج شد و سریال را در دام اشتباهات ریز و درشت نویسنده و سایر عوامل گرفتار ساخت. بالاتر اشاره کردیم که مشخص نیست سرآغاز اشتباهات و افول مردگان متحرک کجاست، در واقع اگر بپذیریم در هر عنوانی اشتباهات ریز و درشتی وجود دارد، در این عنوان نیز این مساله یک امر غیر قابل گریز بود که نکات قوت داستانی همیشه اشتباهات ریز و کوچک را به خوبی پوشش میداد.

اما این اشتباهات بزرگ و انتخاب‌های نادرست بود که حتی نقاط قوت داستانی نیز از پس آن بر نمی‌آمد. خیال و تصوری که سازنده از بینندگان و مخاطبین خود داشت، این بود که آنها با هر تغییر و اتفاقات پیش‌بینی نشده به خوبی کنار خواهند آمد. ریسک بزرگی که از همان ابتدا موفقیت یا شکست در آن به درستی مشخص نبود.
در واقع در طول 5 فصل مخاطب می‌آموخت که هیچ چیز در این دنیا همیشگی و پابرجای نیست، اما اگر صادقانه به مساله نگاه کنیم، این ذات و وجود درونی ببینده نیست که چنین رخدادهایی در چنین عنوانی را بپسندد یا نه، بلکه انتخاب‌های اجباری است که بیننده داشته است و مجبور بود با آن‌ها نیز کنار بیاید. این انتخاب‌ها یا به عبارتی دیگر، این خط سیر و گذر به شکلی بود که عامه مخاطبین آن را قبول می‌کردند، اینجا بود که سازنده به این باور نسبی رسیده بود که مخاطبین با هر اتفاقی کنار خواهند آمد. اکنون به مهم‌ترین اشتباهاتی که منجر به افول این عنوان شد خواهیم پرداخت.

 

بی ارزش شدن بازماندگان

The Walking Deadبی شک، اولین نقطه‌ای که از تعادل خارج شد، بی ارزش کردن بازماندگان است. این مساله چیزی فراتر از تعریف “غیر قابل پیش‌بینی بودن” است، چرا که بسیاری از شخصیت‌ها پتانسیل بالایی برای حضور و ادامه ایفای نقش خود داشتند که پس از چندی با تصمیم سازندگان کنار رفتند. مساله اصلی در این زمینه که عنوان مردگان متحرک را گرفتار مشکلات کرد و ارزش آن را در دید مخاطب کاهش داد، اتخاذ تصمیماتی چند دقیقه‌ای برای ادامه یا اتمام حضور چندین و چند شخصیت اصلی بود.

چند فصلی که گذشت و برخی از بازماندگان سبب ایجاد ارتباطی موثر و گیرا با مخاطبین شدند اما تصمیم سازنده برای کنار رفتن این شخصیت‌ها در نهایت نه تنها آن چنان که باید تصمیمی سودآور و به صرفه نبود، بلکه آن را با کاهش مخاطب و بیننده روبرو ساخت. از یک سو مرگ شخصیت‌های ثابت و قدیمی و از سوی دیگر وارد کردن شخصیت‌های جدید سبب می‌شد تا مدت زمان زیادی برای جا افتادن این شخصیت‌ها بین بینندگان نیاز باشد و این فاصله زمانی به خودی خود موجب ریزش مخاطبین خواهد شد.

تصمیماتی همچون مرگ گلن، آبراهام و کارل که به عنوان نمونه شخصیت کارل حضور بیشتری در کتاب‌ها و داستان‌های مصور این سری داشت و تصمیم بر پایان دادن نقش کارل سبب ایجاد یک تضاد عجیب با داستان‌ها و کتا‌ب‌های مصور شد. شخصیتی که بسیاری از بینندگان وی را تکیه گاه ریک پس از مرگ همسرش می‌دانستند که در آینده نیز جانشین ریک خواهد شد و رهبری گروه را بر عهده خواهد گرفت، اما چیزی که نهایتا نصیب بینندگان شد، یک آه سهمگین از ته قلب بود. یا مرگ گلن، شخصیت آسیایی و محبوب و دوست داشتنی آن هم زمانی که قرار بود به زودی صاحب فرزند شود و بار عاطفی داستان را به دوش بکشد، تیر خلاصی بر احساسات مخاطبین بود.

شخصیت کارل با وجود محبوب بودنش همیشه ساکت، کم فعالیت و به گونه‌ای خنثی جلوه می‌کرد اما شخصیت گلن در کمترین حالت، نماینده‌ای پر طرفدار و دوست داشتنی برای نوجوانان و جوانان که اصلی‌ترین رده مخاطبین سریال را تشکیل می‌دهند، بود.

اما مرگ این شخصیت قدیمی که در همان قسمت‌های اول سرآغاز زندگی‌اش شروع شد و همواره دستی یاری رسان برای سایر اعضا تیم بود، چنان ضربه‌ای به سریال و نگاه مخاطبین زد که شاید اگر بگوئیم همین الان ناگهان وی دوباره در فیلم ظاهر شود، دیگر خاطرات خوش گذشته نیز تکرار نمی‌شوند.

اکنون سازندگان پا را فراتر گذاشته و شایعات جدید (بخوانید “حقایق لو رفته”) خبر از پایان یافتن حضور ریک گرایمز (نقش اول داستان) در سریال خواهد شد، تصمیمی که بی شک سبب ایجاد یک پوچی عمیق در داستان خواهد شد و قطع شدن رشته ارتباطی میان شخصیت اصلی داستان و بینندگان سبب تبدیل شدن این سریال به یک سریال معمولی از دید مخاطبین خواهد شد. از همین رو بسیاری از بینندگان و مخاطبین ثابت این سریال اعلام کرده‌اند در صورت خروج ریک از سریال، دست به تحریم این سریال خواهند زد!

 

تکراری و کلیشه‌ای شدن استانداردهای مردگان متحرک

The Walking Dead

اصولا موفقیت‌های هر فیلم یا سریالی، محدود به زمان مشخص و خاص است، استفاده از یک یا چند فرمول موفقیت آمیز سبب خواهد شد تا داستان و سریال از دید مخاطب رتبه بالاتری کسب کند و همچنین مخاطب را جذب قسمت‌ها و فصل‌های بعدی کند. اما سازندگان در این باره دچار یک اشتباه شدند و فرمول‌های موفقیت خود را چندبار تکرار نمودند، از آن جایی که این موارد تکرار شده، نقطه‌ اوج داستان یا بزرگ‌ترین رویداد در کل فصل به شمار می‌رفت، به همین جهت حس تکراری بودن را نیز به مخاطب القا می‌کرد.

به عنوان مثال، مهم‌ترین کلیشه‌ای که در کل سریال بیشتر از هرچیز به چشم می‌آمد، انتظار برای از دست دادن سرپناه توسط بینندگان بود. یک بار مزرعه هرشل توسط واکرها تسخیر شد، بار دوم زندان توسط فرماندار و افرادش به مکانی غیر قابل سکونت تبدیل شد و در آخر الکساندریا که مستحکم‌ترین پناهگاه بازماندگان بود توسط نگان و افرادش با خاک یکسان شد.

در کل سریال کلیشه‌های داستانی ریز و درشتی به چشم می‌خورد که پس از چندی مخاطب را خسته می‌کند و نویسندگان نیز نتوانسته‌اند رویدادهای مهم هر فصل را متفاوت‌تر به تصویر بکشند. شاید اگر ریک و افرادش با چالش‌های بزرگ‌تر اما متفاوت‌تر روبه‌رو می‌شدند، یک غنای داستانی را نیز شاهد بودیم که در نهایت گرچه زمان بیشتری می‌طلبید، اما موفقیت‌های بزرگ‌تری را نیز رقم می‌زد و سریال نیز همچون سه فصل اول در اوج خود می‌ماند.

 

تغییر استراتژی در پیشبرد داستان

The Walking Dead

:)))

از اولین لحظات شروع داستان دنیای مردگان متحرک، مهم‌ترین مساله برای بازماندگان، در امان ماندن از حمله واکرها یا همان زامبی‌ها بود، مساله‌ای که به اصلی‌ترین چالش در کل داستان تبدیل شده بود. در سه فصل اول، واکرها نقش عمده‌ای را بازی می‌کردند، به طوری که آن‌ها تعیین می‌کردند که بازماندگان باید کجا باشند یا نباشند، خصوصا اگر گله‌ای نیز حمله می‌کردند، تقریبا هیچ شانسی برای مقاومت در برابر آن‌ها وجود نداشت. از فصل چهارم به بعد، حضور واکرها به عنوان چالش اصلی داستان، به کم رنگی کشیده شد و دیگر مساله چالش برانگیزی به شمار نمی‌آمد.

از سوی دیگر، شکل گیری قبایل و گروه‌ها و اتحادهای مختلف باعث ایجاد درگیری‌های دو طرفه میان آن‌ها گردید و در این میان نه تنها مساله واکرها زیاد به چشم نمی‌آمد، بلکه این موجودات تبدیل به ابزاری برای از میان بردن دشمنان شده بودند.

گرچه نویسنده و کارگردان سعی داشتند تا حضور واکرها را با اشغال چند روزه الکساندریا، پر رنگ سازند اما کوتاه بودن و راحتی گذر از این چالش داستانی، نهایتا منجر به از چشم افتادن واکرها و ضعیف و ناتوان جلوه کردن آن‌ها شد. بدین شکل این عنوان از یک عنوان نسبتا ترس گونه و اکثرا بقا مابانه، به یک عنوان بیش از حد اکشن آخرالزمانی تبدیل شد.

از طرفی دیگر، غنی بودن الکساندریا در داشتن منابع آب و غذا و امکانات کافی، موجب پایان یافتن چالش‌های بقا شد که حتی سکانس‌های مضحکانه مخفی کردن کنسروها به عنوان جلوه‌ای از کمبود منابع و جیره بندی آن، هیچ کمکی به تعادل این موضوع در داستان نکرد. مساله‌ای که در سه فصل اول همواره قربانیانی نیز به همراه داشت و همواره پیدا کردن منابع و غذاهای کنسرو شده مرگ چندی از یاران ریک را سبب می‌شد.

 

اشتباهات تولیدکنندگان

The Walking Dead

رابرت کرکمن (Robert Kirkman)

یقینا وقتی اسم AMC و واژه “اشتباهات” با یکدیگر همراه شوند، طرفداران سری مردگان متحرک به خوبی تشخیص خواهند داد که چگونه تصمیمات غلط این شبکه در نهایت منجر به از چشم افتادن سریال محبوب مردگان متحرک شد. از جمله مهم‌ترین اشتباهات، سست عنصر بودن تصمیم گیرندگان اصلی است که شخصیت‌هایی که در قبال فعالیت بیشتر، تقاضای افزایش دستمزد داشتند را کنار می‌زدند. برای معرفی یک یا چند شخصیت جدیدی که قرار بود به داستان اصلی ریک و همراهانش وارد شوند تا حد زیادی مقدمه چینی می‌کردند، لحظات خوش و غمگینی و سختی و آرامش را با هم می‌گذراندند و در نهایت بخاطر تقاضای افزایش دستمزد کنار می‌رفتند.

این شکل از تصمیم‌گیری نشان‌دهنده آن است که این سریال اکنون تبدیل به یک منبع درآمد زود بازده برای سازنده شده است و تصمیمات این شبکه و مدیران تولید آن صرفا در راستای صرفه جویی بیشتر در هزینه‌ها و افزایش سودهی است، مساله‌ای که حداقل با ذائقه طرفدارانی که نزدیک به یک دهه است با این سریال خاطرات خوشی داشته‌اند، همخوانی ندارد.

گرچه این سریال هم اکنون نیز در میان بسیاری از بینندگان، طرفداران زیادی دارد اما شاید بهتر باشد سازنده پروسه تولید این سریال در همین جا و در همین فصل به اتمام برساند و روی ارتباطات داستانی عنوان ترس از مردگان متحرک با داستان اصلی تمرکز کند. نظر شما در این باره چیست؟ آیا تولید کنندگان آن خواهند توانست شکوه و عظمت مردگان متحرک را در 3 فصل اول تداعی کنند یا باید همچنان نظاره‌گر سیر نزولی این عنوان باشیم؟! نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

— One Comment —

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *